مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)

321

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)

خشكى چشم و بينى و دهان و زردى روى و « 1 » زبان و سرعت نبض و جنگ و بدخويى و هذيان . علاجش به دستور صداع صفراوى ؛ و از سودا مىباشد . « 2 » علامتش هذيان و ترس و ترش‌رويى و خشكى دهان و بينى و صداع و تب ضعيف و گريه و بر دو « 3 » ربع « 4 » تغيّر است . علاجش به طريق صداع سوداوى ؛ و از بلغم مىباشد و اين [ را ] « 5 » ليثرغس « 6 » گويند . علامتش صداع و تب نرم و بسيارى آب دهان و خواب و گرانى و كسالت تا غايتى كه از چشم گشادن و دهان بر هم نهادن « 7 » كاهلى و كسالت نمايد و نسيان از لوازم « 8 » اين مرض بود و لذا اين مرض را نسيان گويند . علاجش حقنهء نرم در اوّل « 9 » و ماليدن و بستن اطراف و بر اين موجب شربتى سازند : گاو زبان « 10 » پنج درم ، بادرنجبويه سه درم ، پر سياوشان « 11 » دو درم ، بنفشه پنج درم ، بيخ سوسن تراشيده يك درم ، « 12 » خوردنى دو سير در صباح و يك سير در آخر روز به آب گرم مىدهند و « 13 » بعد از چهاردهم بدين وجه « 14 » مليّنى دهند : سناى

--> ( 1 ) . ل : - روى و . ( 2 ) . ش : صداع سوداوى . ( 3 ) . س : دور . ( 4 ) . ربع : تبى كه يك روز گيرد و دو روز گذارد . ( منتهى الارب ) تب ربع دو جنس است : يكى ربع نوبه‌اى گويند ، يعنى كه به نوبت آيد . دوم را ربع دائمه گويند . يعنى ربع لازم و اين جنس كمتر باشد . . . و مردم بدين تب از بيماريهاى سوداوى چون صرع و ماليخوليا و از تشنّج برآيند و باشد كه دوازده سال بدارد . ( ذخيرهء خوارزمشاهى ، به نقل از لغتنامه ) . ( 5 ) . به قياس « ف » افزوده شد . ( 6 ) . ف : ليترغس . ( 7 ) . س : زدن . ( 8 ) . ف : + كاهلى . ( 9 ) . ل : + گذشت . ( 10 ) . گاو زبان : حشيشى است كه به پارسى گاو زبان گويند و گويند نوعى از مرو است و بهترين آن شامى يا خراسانى بود غليظ ورق و بر وى نقطه‌ها بود ( اختيارات ، ص 396 ) به لغت سريانى « لسان الثورا » گويند و به يونانى « بوغلوسن » و « فيدرا » گويند و به پارسى « زبان گاو » گويند و نبات او را برگهاى پهن باشد و درشت . ( صيدنه ، ص 627 ) . ( 11 ) . پر سياوشان : شعر الجن و شعر الجبال و شعر الارض و لحية الخنازير و ساق الاسود و الوصيف الاسود و كزبرة البئير خوانند و آن شعر الغول است و به پارسى پر سياوشان گويند و به كرمانى كورسو خوانند . بهترين وى آن است كه چوب وى سياه بود و ورق آن سبز و مىگويند بهترين وى آن است كه چوب آن به سرخى زند . ( اختيارات ، ص 56 ) . ( 12 ) . ف : + قند پنجاه درم . ( 13 ) . س : - و . ( 14 ) . ش ، ل : بر اين موجب .